God's beautiful gift

عزیز دلم سلام

1392/7/28 16:56
نویسنده : فریبا
506 بازدید
اشتراک گذاری

قربونت برم این روزا اینقدر شیرین زبون شدی که صبحها  به سختی ازت جدا میشم و میام اداره، فکر کنم همه مامانایی که میگن بچمون ناراحته وقتی میخواد از ما جدا بشه در اصل خودشون ناراحت ترن مثل من. وقتی تو اداره ام تاساعت 4 که برگردم خونه، همش حرکاتت جلوی چشمامه. البته این حس بین من و بابایی مشترکه. این چند وقت که بابابزرگ نیست یکم بهونه گیر شدی. بعضی شب ها میری درخونه روباز میکنی و به مادرجون میگی بابابزرگ و صدا کن بیاد. اوایل که گوشی رو میدادم که با بابابزرگ صحبت کنی بعدش عصبی میشدی برای همین دیگه نذاشتیم تلفنی صحبت کنی. اینطوری بهتره که حواستو پرت کنیم.

دو روز پیش عروسی بودیم خیلی بهت خوش گذشت رفته بودی بالای میز و همش میرقصیدی و البته میخوردی...

قبلا هم عروسی رفته بودی ولی فکر کنم اون موقع خیلی کوچولو بودی ولی ایندفعه متوجه دو نفر به نام عروس و داماد شدی که خیلی برات جالب بود و هنوز هم از اونا صحبت میکنی. اونجا همه میگفتن انشااله دامادی رادوین جون ولی قربونت برم من خیلی آرزوهای بزرگتری برات دارم از خدا میخوام اول به همه آرزوهام در مورد تو برسم بعد دامادت کنم عززززززیزم.

دوست دارم

رادوین

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
خاله نرگس
26 بهمن 92 14:49
عروسیت چی بپوشم خاله ؟!!!!!!!!
1